تعامل علم و دين از ديدگاه اقبال لاهوري

مطالب دیگر:
📝پیشینه و مبانی نظری جایگاه آموزش مهارت های زندگی و آموزش مهارت های زندگی در چهارچوب نظریه های برنامه درسی📝پیشینه و مبانی نظری جایگاه بخش انرژی در اقتصاد📝پیشینه و مبانی نظری جرم و جرم شناسی و بررسی ویژگیهای شخصیتی مجرمان📝پیشینه و مبانی نظری جریان وجه نقد،عدم اطمینان وسیاستهای تقسیم سود📝پیشینه و مبانی نظری جریانهای نقدی و تجزیه و تحلیل صورتهای مالی📝پیشینه و مبانی نظری جنايتكاري و بزهكاري كودكان و نوجوانان📝پیشینه و مبانی نظری جنبش های اجتماعی📝پیشینه و مبانی نظری جهت گیری مذهبی📝پیشینه و مبانی نظری جهت گیری هدف پیشرفت📝پیشینه و مبانی نظری جهت گیری هدف وشناسایی انواع هدف گرایی در بین دانش آموزان📝پیشینه و مبانی نظری جهت‌گیری مذهبی📝پیشینه و مبانی نظری جو روانی اجتماعی کلاس📝پیشینه و مبانی نظری جو عاطفی خانواده📝پیشینه و مبانی نظری حاكميت شركتي📝پیشینه و مبانی نظری حاکمیت شرکتی و خط مشی های تقسیم سود📝پیشینه و مبانی نظری حاکمیت شرکتی و مدیران موظف📝پیشینه و مبانی نظری حاکمیت شرکتی ومدیریت سود وساختار هیأت مدیره📝پیشینه و مبانی نظری حاکمیت شرکتی📝پیشینه و مبانی نظری حرکات دامنه ای📝پیشینه و مبانی نظری حسابداري تعهدي و حسابداري نقدي
تحقيق تعامل علم و دين از ديدگاه اقبال لاهوري|31018265|kqr
دوست گرامی،در این پست توضیحات در مورد تعامل علم و دين از ديدگاه اقبال لاهوريرا مشاهده می نمایید .

تحقيق
متشکل از 20 صفحه ، در قالب word قابل ويرايش و اماده پرينت

بخشی از محتوا ::

مقاله حاضر با پرداختن به نگرش اقبال لاهوري دربارة علم جديد، ‌دين، ‌خدا و جهان طبيعت، ‌نشان مي‌دهد كه در نظر او علم و دين نه در تعارض و نه در تمايز و جدايي بلكه در تعامل با يكديگرند. آن هم از آن‌رو كه وي معتقد است قرآن برخلاف تصور رايج عمده تكيه‌اش نه بر نظرورزي و توجه به امور انتزاعي و ذهني بلكه بر تجربه و مشاهده و عمل است. بنابراين علوم جديد ـ كه با تكيه بر خرد استقرايي شكل گرفته‌اند ـ هيچ تعارضي با روح تعاليم قرآني و اسلامي ندارند و حتي جالب توجه اينكه از تعاليم قرآن بهره برده‌اند. از جانب ديگر اقبال لاهوري،‌ واقعيت را يك كل تصور مي‌نمايد كه داراي سطوح و ابعاد مختلف و متعددي است كه هر يك از علم و دين با روش‌هاي خاص خويش مي‌توانند ابعادي از اين واقعيت كل را معلوم و آشكار سازند. بنابراين لازمه ارائه تفسيري جامع از واقعيت،‌ تعامل علم و دين با يكديگر است.
منبع: فصل نامه - ذهن - شماره 22
هنگامي كه به تاريخ انديشه‌ها مي‌نگريم،‌ گاه با پرسش‌هايي روبه رو هستيم كه مي‌توان آنها را پرسش‌هايي دغدغه‌برانگيز ناميد. چرا كه پاسخ‌هاي اين پرسش‌ها بسي مناقشات و منازعات را برانگيخته است. يكي از اين پرسش‌ها،‌ پرسش از نسبت علم و دين است. اين پرسش اگر چه در طي قرون اخير و ابتدا هم در غرب مطرح شد وليكن دامنه آن به جهان اسلام نيز گسترش يافت و اذهان انديشمندان مسلمان را به خود مشغول نمود.
درواقع از هنگامي كه علوم جديد توانست در سايه نگرش رياضي‌وار،‌ پرده از رازهاي طبيعت برداشته و حتي دست تصرف در آن بگشايد،‌ اين تصور در اذهان برخي از متفكران پيدا شد كه گويي يگانه تكيه‌گاه معرفتي بشر فقط علم است. اين تصور كه با تحولاتي ژرف در حوزه‌هاي مختلف حيات بشر تقويت مي‌شد ناگزير به اصلاح و تعديل تصورات دينداران نسبت به خدا،‌ انسان و جهان طبيعت انجاميد. بدين‌سان صحنه‌اي در طي قرن هفدهم ميلادي به وقوع پيوست كه اولين ميدان رويارويي جدي علم و دين گشت. به‌طوري كه شايد بتوان رابطه ميان علم و دين را در قالب سه رويكرد مطرح كرد:1
1- تعارض: باور به اينكه علم و دين از حيث موضوع، روش و غايت در مخالفت و تضاد با يكديگر قرار داشته و آشتي‌ناپذيرند.
2- تمايز: قول به اينكه علم و دين به قلمروهاي جداگانه‌اي تعلق داشته و از اين‌رو داراي مدعياتي با شيوه‌هايي كاملاً متفاوت از يكديگر هستند. هر يك از عالم ديني و دانشمند علمي بايد از ورود و اظهار نظر در قلمرو ديگري خودداري نمايند.
3- تعامل: رويكردي كه بنابر آن،‌ ميان علم و دين نه تضاد و نه تمايز بلكه هماهنگي و تعامل وجود دارد كه مي‌تواند به گفتگو و همكاري ميان علم و دين بينجامد. مطابق چنين رويكردي،‌اگرچه علم و دين از حيث موضوع،‌ روش و غايت، تفاوت‌هايي با يكديگر داشته،‌ ولي علم و دين با هماهنگي و تكميل يكديگر مي‌توانند از جهان به منزلة يك كل تفسير و تبييني جامع ارائه دهند. به سخن ديگر در اين رويكرد علم مي‌تواند افق ايمان ديني را وسعت بخشد و ديدگاه ايمان ديني مي‌تواند شناخت ما را از جهان عميق‌تر سازد.2